مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
از هـرچه آفـریـده؛ فـرا آفـریـدهاند خُـلـقی ز خُـلق خَلق، جدا آفریدهاند صبح و تبسم و سحر و سبحه و سلام سنگ صبور، صلح و صفا آفریدهاند چون چشم غرق شور که شب چشمه میشود چون شـط با نـشـاط رهـا آفریدهاند نام معـطر تو وزیـدن گرفت و بعد ریحان و روح و رایحه را آفریدهاند سرریز روشنیست تن تو گمان کنم خـورشـیـد در مـیان عـبا آفـریدهاند پشت سر تو قریه به قریه بهار رفت از بس تو را خوش آب و هوا آفریدهاند فصل ربیع بود که از فضل چشم تو بــاران ربــنــا و دعــا آفــریـدهانـد گل را، بهار را، غزل و عشق را، شبی تلـفـیـق کـردهانـد و تو را آفریدهاند تا که خدا به خویش تماشا کند تو را آئــیـنـهای بــرای خــدا آفــریـدهانـد تا با تو گل بگوید و گل بشنود خدا تا گـل نفـس شوید، حـرا آفـریدهاند ای ناز از شکـوفه گـیلاس جان تو دل نازک از دل تو کجا آفریدهاند؟ |